سلام به بچه های گل پایه ی سوم دوره 26 وسلامی دوباره به کسایی که (سوء تفاهم شده اقا این یه کسایی دیگه هستش)اومدن اردو.راستش یه مدتی هست که سرم شلوغه و نمیتونم تو وبلاگ مطلب بزارم
حالا امیدوارم از حالا به بعد یکمی سرم خلوت شه.گفتم بزار یکم در مورد اردو صحبت کنیم تا این کسایی(الذین!!)نیومدن اردو هم از ماجرا با خبر بشن.
راستشو بخواین به نظر من کوپه ی رفت بهترین بخشه اردو چون هیچ برنامه خاصی نداریم و هیچکی مریض نیست و همه شکم هاشون پره به خاطر همین تعدادی از بچه ها تا صبح بیدار موندن.که من هم بودم.عده ای از اونهایی که بیدار بودن رفتن رستوران قطار و البته اقای خلدی هم اونجا بود و بچه ها با همدیگه و اقای خلدی حرف زدن من هم بد جوری جلوی اقای خلدی ابروم رفت که نمیگم چرا!!!.خلاصه چند ساعت گإشت و رسیدیم یزد و معلما گفتن که برای تقویت قوای جسمی بچه هرکی میخواد میتونه بخوابه ولی من و تعداد معدودی از بچه ها نخوابیدیم....(بقیش واسه ی بعد)
مشاهده نتیجه نظرسنجی| به نظر شما پیراشکی مثل قبل بهتره بود یا الآن؟(از صمیم قلب خواهش می کنم فقط بچه های علامه حلی نظر بدن و این که هر کس فقط یه نظر بده چون این نظر سنجی برای ما خیلی خیلی مهمه!) | ||
|---|---|---|
| بیست و سوم آذر 89 ساعت 21:20:09 | ||
| مثل قبل! | (6 رای) | |
| این جوری! | (5 رای) | |
| وسط(یه پست این جوری یه پستی اون جوری) | (10 رای) | |
| شرکت کنندگان | 21 نفر | |
خبر خوب دیگه هم اینکه امتحانات تمام شد و خدا را شکر.و امیدوارم نتیجه ی دلخواهتون رو کسب کرده باشین!!!
یک خبر دیگه هم که نمیدونم خوبه یا نه اینه که عده ای از بچه (ها) تصمیم دارن واسمون کلاس تست زنی و کلا از این جور چیزا بزارن ولی هنوز قطعی نشده!!!!
توی امتحانات عده ای از بچه ها عهد کرده بودن که تقلب نکنن ولی نمیدونم چی شد عهدشون رو شکستن و .....کسانی که تقلب کردن نوش جونشون و کسایی که(محمد کسایی رو نمیگم)تقلب نکردن امیدوارم در امتحان پایان ترم تقلب کنن!!!!!!
امیدوارم کسایی (محمد کسایی نه منظورم افرادی که هستش) که فردا میرن
در مورد اون خبر بزرگه یه راهنمایی کردم
9+2+4 = 183652
8+6+3 = 482466
5+4+5 = 202541
THEN ;
7+2+5 = ?
حکایت �چوپان دروغگو� به روایت زنده یاد احمد شاملو
کمتر کسی است از ما که داستان �چوپان دروغگو� را نخوانده یا نشنیده
باشد.
خاطرتان باشد این داستان یکی از درسهای کتاب فارسی ما در آن ایام دور بود.
حکایت چوپان جوانی که بانگ برمیداشت: �آی گرگ! گرگ آمد� و کشاورزان
و
کسانی از آنهایی که در آن اطراف بودند، هر کس مسلح به بیل و چوب و سنگ و
کلوخی،
دوان دوان به امداد چوپان جوان میدوید و چون به محل میرسیدند اثری از
گرگ
نمیدیدند. پس برمیگشتند و ساعتی بعد باز به فریاد �کمک! گرگ آمد� دوباره
دوان
دوان میآمدند و باز ردی از گرگ نمییافتند، تا روزی که واقعا گرگها آمدند و
چوپان
هر چه بانگ برداشت که: �کمک� کسی فریاد رس او نشد و به دادش نرسید
و الی آخر. . .
احمد شاملو که یادش زنده است و زنده ماناد، در ارتباط با مقولهای، همین داستان را
از
دیدگاهی دیگر مطرح میکرد.
...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
5-7 سالم که بود فکر میکردم بهترین چیز بازی کردنه
یکم که بزرگتر شدم فکر میکردم بهترین چیز نمرست
یکم بعد فکر کردم که بهترین چیز اینه که بتونی هرکاری انجام بدی
یکم دیکه که بزرگ شدم دیدم که بهترین چیز توجه بقیه به توئه
.
.
.
حالا هم فکر میکنم بهترین چیز از خود گذشتگیه!
تبلیغات






