تبلیغات
پیراشکی
پیراشکی
به امید روزی که پیراشکی هایمان بیشتر فروش کند !!!!!
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط دو کلّه پوک اول
معذرت میخوام که خیلی پراکنده میگم ولی چیزی به ذهنم نمیرسه.
اوووووه.وبلاگ خاک حورده و فقط تصویری از نظر های بچه ها و معلما توشه.دارم نظر هایی که بچه ها خیلی وقته دادند رو میخونم و ....واقعا داره گریم میگیره که چرا این وبلاگ رو ول کردیم؟!
ولی حالا 1 سال از اخرین پستمون گذشته و مثلا دبیرستانی شدیم!
حالا 1 سال از اخرین خاطزاتی که تو راهنمایی با معلما و بچه ها داشتیم گذشته...
حالا ما دبیرستانی هستیم و باید به سبک دبیرستانی ها زندگی کنیم ولی این زندگی خیلی مصیبت داره..
راهنمایی که بودیم یک سری از معلما میگفتند که وقتی وارد دبیرستان میشی میبینی که خیلی بهتر از راهنماییه ولی اینطور نیست من فکر میکردم ما که 1 سال بزرگ تر شدیم با ما مثل دبیرستانی ها برخورد میکنن ولی حالا میبینم که اینجا مشاورا فقط به درس اهمیت میدن و اگه  1 مشکل درسی داشته باشی فقط سرزنشت میکند بدونه اینکه خوان بدونن دلیل او مشکل درسیت چیه.
اینجا دبیرستانه و اگه با بد دهنی حرف نزنی میگن بچه ای .
اینجا فقط به رتبه ای که میخوای به دست بیاری اهمیت میدن.ما هاورکرفت ساخته بودیم و میخواستیم بریم مسابقات امیرکبیر ولی به خاطر اینکه یکم هاور مانورش کم بود یکی از دبیران نگذاشت ما بریم و گفت: "میرید و اول نمیشید و ابروی مدرسه رو میبرید"این مسخره ترین و مزخرف ترین جمله ای بود که تو عمرم شنیدم
امیدوارم بتونم اران رو راضی کنم که اونم بیاد و مطلب بنویسه.





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 اسفند 1389 توسط دو کلّه پوک اول

سلام به بچه های گل پایه ی سوم دوره 26 وسلامی دوباره به کسایی که (سوء تفاهم شده اقا این یه کسایی دیگه هستش)اومدن اردو.راستش یه مدتی هست که سرم شلوغه و نمیتونم تو وبلاگ مطلب بزارم
حالا امیدوارم از حالا به بعد یکمی سرم خلوت شه.گفتم بزار یکم در مورد اردو صحبت کنیم تا این کسایی(الذین!!)نیومدن اردو هم از ماجرا با خبر بشن.
راستشو بخواین به نظر من کوپه ی رفت بهترین بخشه اردو چون هیچ برنامه خاصی نداریم و هیچکی مریض نیست و همه شکم هاشون پره به خاطر همین تعدادی از بچه ها تا صبح بیدار موندن.که من هم بودم.عده ای از اونهایی که بیدار بودن رفتن رستوران قطار و البته اقای خلدی هم اونجا بود و بچه ها با همدیگه و اقای خلدی حرف زدن من هم بد جوری جلوی اقای خلدی ابروم رفت که نمیگم چرا!!!.خلاصه چند ساعت گإشت و رسیدیم یزد و معلما گفتن که برای تقویت قوای جسمی بچه هرکی میخواد میتونه بخوابه ولی من و تعداد معدودی از بچه ها نخوابیدیم....(بقیش واسه ی بعد)



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 اسفند 1389 توسط دو کلّه پوک اول
-مشاهده نتیجه نظرسنجی
به نظر شما پیراشکی مثل قبل بهتره بود یا الآن؟(از صمیم قلب خواهش می کنم فقط بچه های علامه حلی نظر بدن و این که هر کس فقط یه نظر بده چون این نظر سنجی برای ما خیلی خیلی مهمه!)
بیست و سوم آذر 89 ساعت 21:20:09
مثل قبل!
28.57 درصد
(6 رای)
این جوری!
23.81 درصد
(5 رای)
وسط(یه پست این جوری یه پستی اون جوری)
47.62 درصد
(10 رای)
شرکت کنندگان 21 نفر


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 دی 1389 توسط دو کلّه پوک اول

یک خبر بسیا بزرگ هست که شنبه می فهمین.برای بعضی ها خوبه و برای بعضی ها بد ولی به دلایل امنیتی نمیتونم بگم!!!!!!
خبر خوب دیگه هم اینکه امتحانات تمام شد و خدا را شکر.و امیدوارم نتیجه ی دلخواهتون رو کسب کرده باشین!!!
یک خبر دیگه هم که نمیدونم خوبه یا نه اینه که عده ای از بچه (ها) تصمیم دارن واسمون کلاس تست زنی و کلا از این جور چیزا بزارن ولی هنوز قطعی نشده!!!!
توی امتحانات عده ای از بچه ها عهد کرده بودن که تقلب نکنن ولی نمیدونم چی شد عهدشون رو شکستن و .....کسانی که تقلب کردن نوش جونشون و کسایی که(محمد کسایی رو نمیگم)تقلب نکردن امیدوارم در امتحان پایان ترم تقلب کنن!!!!!!
امیدوارم کسایی (محمد کسایی نه منظورم افرادی که هستش) که فردا میرن
کوه بهشون خوش بگذره(خوشحال نشین ما دو تا هم میایم
           
راستی با این ادرس هم میتونین به وبلاگ بیاین
مسئله پایین رو حل کنین رمز مطلب پایینی هستش
در مورد اون خبر بزرگه یه راهنمایی کردم

5+3+2 = 151022

9+2+4 = 183652

8+6+3 = 482466

5+4+5 = 202541

THEN ;

7+2+5 = ?


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 دی 1389 توسط دو کلّه پوک اول
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 دی 1389 توسط دو کلّه پوک اول






نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 دی 1389 توسط دو کلّه پوک اول

مهندسین الکترونیک

زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 دی 1389 توسط دو کلّه پوک اول
خیلی قشنگه حتما بخونید!!؟؟



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 دی 1389 توسط دو کلّه پوک اول

حکایت �چوپان دروغگو� به روایت زنده یاد احمد شاملو

کمتر کسی است از ما که داستان �چوپان دروغگو� را نخوانده یا نشنیده باشد.

خاطرتان باشد این داستان یکی از درس‌های کتاب فارسی ما در آن ایام دور بود.

حکایت چوپان جوانی که بانگ برمی‌داشت: �آی گرگ! گرگ آمد� و کشاورزان و 

کسانی از آنهایی که در آن اطراف بودند، هر کس مسلح به بیل و چوب و سنگ و

کلوخی، دوان دوان به امداد چوپان جوان می‌دوید و چون به محل می‌رسیدند اثری از

گرگ نمی‌دیدند. پس برمی‌گشتند و ساعتی بعد باز به فریاد �کمک! گرگ آمد� دوباره

دوان دوان می‌آمدند و باز ردی از گرگ نمی‌یافتند، تا روزی که واقعا گرگ‌ها آمدند و

چوپان هر چه بانگ برداشت که: �کمک� کسی فریاد رس او نشد و به دادش نرسید

و الی آخر. . .

احمد شاملو که یادش زنده است و زنده ماناد، در ارتباط با مقوله‌ای، همین داستان را از

دیدگاهی دیگر مطرح می‌کرد.

...




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 دی 1389 توسط دو کلّه پوک اول
بچه ها تو نظرسنجی گفته بودن که مثل قبل هم مطلب بزارین ما هم تصمیم گرفتیم وبلاگ رو تقریبا مثل قبل بکنیم.

ادامه مطلب
(تعداد کل صفحات:18)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
اردو بهتون چقدر خوش گذشت؟؟؟








نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
گالری عکس های مدرسه
قالب وبلاگ