تبلیغات
پیراشکی - یه داستان
پیراشکی
به امید روزی که پیراشکی هایمان بیشتر فروش کند !!!!!
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 آبان 1389 توسط دو کلّه پوک اول
این داستان خیلی قشنگ رو محمد خادم برام چند وقت پیش تعریف کرد.گفتم بگم(با اندکی تصرف)
روزی مردی از خدا طلب میکنه که بهشت و جهنم رو بهش نشون بده.مرد ناامید میخوابه وخواب میبینه که توی جهنمه و همهی مردم خیلی لاغر و ضعیف شدن و دستای مردم به شکل قاشق شده.چند نفر دور یه میز نشستنو یک کاسه سوپ وسطشون هست ولی دستاشون به دهنشون نمیرسه که بتونن غذا بخورن.بعد خدا میبرتش تا بهشت رو نشون بده.مرد میبینه همه خیلی چاق و سرحال هستن ولی دستهای اینها هم مثل اونها قاشقه.از خدا میپرسه که اینا با اونا چه فرقی دارن.خدا میگه اینا یاد گرفتن به همدیگه غذا بدن.


درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
اردو بهتون چقدر خوش گذشت؟؟؟








نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
گالری عکس های مدرسه
قالب وبلاگ