تبلیغات
پیراشکی - واقعی
پیراشکی
به امید روزی که پیراشکی هایمان بیشتر فروش کند !!!!!
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 دی 1388 توسط دو کلّه پوک اول

کشاورز فقیر اسکاتلندی بود و فلمینگ نام داشت.

یك روز، در حالی كه به دنبال امرار معاش خانواده اش بود، از باتلاقی در آن نزدیكی صدای درخواست كمك را شنید، وسایلش را بر روی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید...

پسری وحشت زده که تا كمر در باتلاق فرو رفته بود، فریاد می زد و تلاش می كرد تا خودش را آزاد كند.

فارمر فلمینگ او را از مرگی تدریجی و وحشتناك نجات می دهد...

 روز بعد، كالسكه ای مجلل به منزل محقر فارمر فلمینگ رسید.

مرد اشراف زاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد كه فارمر فلمینگ نجاتش داده بود.

 اشراف زاده گفت: " می خواهم جبران كنم شما زندگی پسرم را نجات دادی".

کشاورز اسکاتلندی جواب داد: " من نمی توانم برای كاری كه انجام داده ام پولی بگیرم".

در همین لحظه پسر كشاورز وارد كلبه شد.

اشراف زاده پرسید: " پسر شماست؟"

كشاورز با افتخار جواب داد:"بله"

با هم معامله می كنیم. اجازه بدهید او را همراه خودم ببرم تا تحصیل كند. اگر شبیه پدرش باشد، به مردی تبدیل خواهد شد كه تو به او افتخار خواهی كرد...

پسر فارمر فلمینگ از دانشكده پزشكی سنت ماری در لندن فارغ التحصیل شد و همین طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سر الكساندر فلمینگ كاشف پنسیلین مشهور شد...

سال ها بعد، پسر اشراف زاده به ذات الریه مبتلا شد.

چه چیزی نجاتش داد؟  پنسیلین !



درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
اردو بهتون چقدر خوش گذشت؟؟؟








نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
گالری عکس های مدرسه
قالب وبلاگ